تبليغاتX
نوشته طنز

 نوشته طنز

 این همه نیش و نمک کز سخنم می ریزد ...... مزد زجری است کزآن نان و کبابم دادند

   

بیوگرافی من

 
   
من : علی

15 سالمه

قد : 178

شوخ ترین فرد مدرسه

تخصص : مگس کشی

حزب : سوسول گرا

جناح : وطنز پرست

غذا : ماکارونی

رنگ : نیلی

تیم : پرسپولیس

یه داداشی دارم

0 آبجی

خوزستانی

خیلی با مرام

خلاصه : آخرشم..

این وبلاگ هیچ جنبه سیاسی اقتصادی اجتماعی اشتباهی اعتیادی افتخاری و... ندارد.




استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر صلوات مجاز میباشد.

 
     
   

بی مصرف ها

 
   صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
 
     
   

تا حالا چند نفر اومدن

 
    نفر الان اینجان:
نفر تا حالا اومدن:
 
     
   

علی خوشگله

 
    من خودمم  
     
   

بلاگفای عزیز

 
   

  RSS 

 

 

Powered By

 

 

BLOGFA.COM

 

 

 

 

 
     
 

 

 

 

   

 

  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 3:47

 
   

this hacked by ali toofan

my yahoo id:  lvlr.ali_toofan  

khozestan dezfoul

 

این وبلاگ توسط علی هکر هک شد

اینم وبلاگ من http://www.mr-toofan.blogsky.com

 + میدونی کی نوشته ؟ علی | 

 
     
   

 عشقولانه طنز

  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 20:22

 
   

سلاااااام.

 

 

جواب بده . بلد نیستی بگی علیک سلاااام

 

 

امروز متفاوت از روزهای پیش:

 

 

سارا رو که میشناسید ( دختر عموم _ قصر عروسکی ) : بهم واجب کرده یه آپ عشقولانه طنز بنویسم .

 

  

 البته واجب نکرده ولی میدونه من خیلی دوسش دارم و هرچی بگه میگم چشم . این یعنی همون واجب دیگه ) البته من همتون دوس دارم

 

 

 

منم یه ساعت با خودم کلنجار رفتم تا تونستم چند خط عشقولانه ی طنز بنویسم .

 

 

 

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد .

 

پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد .

 

 در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد .

 

تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد .

 

بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد .

 

 با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد .

 

پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ...

 

 تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه یعنی چی.!؟

 

 

 

میدونم زیاد خنده دار نبود ولی نوشتن یه کار

( عشقولانه ی طنز ) خیلی سخته . اونم واسه اولین بار..

 

حالا زورت میاد بخندی !!؟؟

 

 

 

 

به یاد عزیز ترین کسی که دوسش داری نظر بده !! 

 

 

 

 

 

 

 + میدونی کی نوشته ؟ علی | 

 
     
   

 الدمپایی

  شنبه 1386/08/19ساعت 14:43

 
   

سلام برو بچ با مرام خودمون . در سلامتی کامل به سر میبرید ..؟؟؟ هووو

با عرض معذرت از اینکه دیر آپ کردم و همه کسانی که نظر دادن و جوابشونو ندادم. مخصوصا ( دختر خاله ) و جدیدا ستاره و بهداد

نمیدونم چی شده تو وبلاگشون که میرم کلا سیستم ارور میده بدشم بسته میشه

به هر حال  منم دل دارم دیگه . جاتون خالی 5شنبه که از مدرسه اومدم رفتیم دریا و گردش تا جمعه ساعت 12 شب.

 

با یه آپ باحال اومدم...

 

 

اولين مطلب في الهذا الآب (آپ!) بلسان العربي و

 

بقية المطالب بالزبان الشيرين الفارسي!

 

و لا تنسي النظرات الجميل و سازنده تان بالهذا المطالب !

 

أنا كوشيدم باآوردن المطالب الحنون و مضحك (!!!) بهذا آلاپ تا انتن اضحك بفرح في ته دل.!

 

 

الدمپايی !

الدمپايي شي پلاستيكي و نوع من الدمپايي كه كثيراً شيك هست من الچرم.

 

و لكن ذلك الدمپايي كه فعلاً مد نظر نا هست پلاستيكي و ذلك الدمپايي كه يستعمل في الخوابگاه زياًدا.

 

في الخوابگاه فقط متي يدخل في الاتاق دمپايي تان هست دو الباب و لكن في الموقع الخروج لا تري چشمانتان يوم سوء

(چشمتون روز بد نبينه ) چرا كه لا موجود دمپايي تان

 

تقول بنفسي : انا كي ذهبت كه خودم بي خبر.

 

في هذه الحظه تري الدمپايي تان في الرجلان صديقتان كه قدم زنان يحر ( عبور ميكند) من السالن بالاتاق خودش!!؟

 

وقتيكه هذه العمل يتكرر لدفعه كه يضرب جيغ من الاعماق وجودتان!!!

 

وقول شاعر : كان بدين منوال كه يخترع الاولين جيغ زدگي!

 

و في الامر تطلب من هذا سارقان دمپايي كه لايجعل پايشان را في الدمپايي دوستانشان( پاشون را در دمپايي ما نكنن)

 

 

 

 

 

خلاصه اگه ننظری دمپایی شما هم ( لا موجود میشود )

 

 

 

 + میدونی کی نوشته ؟ علی | 

 
     
   

 میدونی مدرسه چیه ؟؟؟!!

  سه شنبه 1386/08/15ساعت 23:31

 
   

سلااااااااام

 

امروز میخوام مدرسه رو توصیف کنم !!!

خب شروع میکنیم

 

کلمه مدرسه : مخفف عبارت ( مرگ در سه حالت ) ( وقتی درس بلد نیستی )( وقتی زنگ استراحت رو میگیرن ) ( وقتی میگن جمعه بیاین کلاس)..

 

کلمه کلاس : مخفف عبارت ( کلّا سوال ) ... از زمانی که معلم میاد با ( حالتون خوبه؟؟) سوالا شروع میشه تا زمانی که میره با ( جلسه بعدی چند شنبه است؟؟؟ ) تمام میشه..

 

کلمه حیاط مدرسه : مخفف عبارت ( نمیدونم ) ولی کارایی که توش انجام میدن رو خوب میدونم . (جلوی یه نفر رو میگیری میگی مردی زنگ آخر بایست ) یا ( در بوفه می ایستی پول بچه ها رو

میگیری میندازی تو صندوق صدقه ).

 

ناظم : مخفف عبارت ( نزن اگر ظدی میکشمت ) از زمانی که زنگ میخوره مث عجل معلق میوفتن تو حیاط هر کی قلدر بازی در آورد ( تق توق ) میزنن . بچه قلدراش محبت ناظم رو بی جواب نمیذارن

. ( بالاخره بیرون مدرسه میگیرمت ).

 

معلم : با یه جمله معرفیش میکنم : ( مئلم اظیظم اذ طو ممنونم که به من صواد یاد دادی و من هالا خوب میخانم و مینویصم .).

 

مدیر : مخفف عبارت ( من دیر میام ) یا بهتره بگم ( من نمیام ) .. هر موقع کارش داری واسه یه کار خیلی مهم رفته بیرون ( واسه زنش سبزی بخره ).

 

دفتر دار : ( از اسمش معلومه ) هر کی دفترش گم میشه میتونه پیش آقای دفتر دار پیداش کنه.

 

معلم پرورشی : مخفف عبارت ( پر رو بشی جهنمی ) سر کلاس اینقدر میگن دین و اسلام و از این حرفا که آدم آیت الله از کلاس میاد بیرون ( ساعت 12:30 هم از تو بلندگو میگن) بچه های عزیز نمازه

لطفا سریعتر مراجعه کنید.

 

بابای مدرسه : بهترین آدمی که تو مدرسه پیدا میشه ( اونم که مامان مدرسه رو کشته ) چون بعد از 9 سال درس خوندن تا حالا تو هیچ مدرسه ای ندیدمش. بچه هم نداره .

 

 

زنگ ورزش : ( همه لباس دارن ) بععععععععله .. خب برید خر بازی در بارید ( آزاد ترین زنگ مدرسه )

 

زنگ ریاضی : ( a2 + b2 = ab2 ) همش چرتو پرته .

 

زنگ فیزیک : ( همه مسئله های جلسه قبلو بذارن جلوشون ) آقا ما ننوشتیم ( برو با ولیت بیا )

 

زنگ شیمی : ( عشقمه ) واقعا شیمی برای زندگی)

زنگ زیست شناسی : دیگه از یه آقای دکتر مث من نباید بپرسی خوبه یا نه ( معلومه که خوبه ) خوراکم زنگ زیسته مخصوصا آزمایشگاه

 

زنگ استراحت : ( بچه ها بریم سر مسیر مدرسه ی ...الان زنگشون میخوره ) آخه اونا زنگشون زودتر از ما میخوره

 

و اما زنگ آخر : ( زییییییییییییینگ ... زیباترین صدای زندگی من تا به این لحظه ... با قیافه ای جن زده سوار سرویس میشویم و پشت سر معلمان گرامی غیبت میکنیم تا برسیم خونه )

 

 

امیدوارم خنده روی لبهای نازتون نشسته باشه !!

 

 

 

عزیزکم نظر بده

 + میدونی کی نوشته ؟ علی | 

 
     
   

 نامه ی یه کوشولو

  شنبه 1386/08/12ساعت 14:9

 
   

با سلام خزمت همه ی برو بکس با مرام و با حال...

 

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 

نظر بده تا نمیرم

 

 + میدونی کی نوشته ؟ علی | 

 
     
   

 انشا نوشتم بیا حال کن ...

  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 14:16

 
   

موضوع انشا : کامپيوتر 
 

کامپيوتر چيز بسيار خوبي ميباشد  و براي ما خيلي لازم داريم . پدرم به من

قول داده که براي هر نمره بالاي ۱۰ در کارنامه ام يک تکه از آن را بخرد .

پدرم در کامپيوتر خيلي مي فهمد وحتي توانسته يک بار به اينترنت وارد

شود ! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلي شاس مي باشد و روزي ؟ بار

موس را با جارو و بيل مي زند. حتي تازگي ها در خانه ما تله موش هم کار

گذاشته است به همين خاطر انگشت شصت هر دو پاي پدرم قطع شده

است .

پدرم شبها به کافي شاپ مي رود و چت ميکند . مادر و پدرم هميشه در حال

چک و لقد مي باشند و مادرم به پدرم مي گويد : تو مگه خودت خواهر و مادر

 نداري که با دختر هاي خارجکي چت مي کني؟

پدر من تازگي ها در اورکات مي باشد و من ميدانم که اورکات خيلي بي

ناموس مي باشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب ميباشند.

پدرم چند روزيست که موس من را قايم کرده و مي گويد مزاحم درس

خواندنت ميشود. خواهرم خيلي وقت است که شوهرش را کرده و الان هم

بچه دارند . من گاهي به خانه آنها مي روم و کانکت مي کنم و با آي دي

دخترانه با پدرم چت مي کنم  و لاو ميترکانم . پدرم خيلي دروغ ميگويد و در

کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده و ديده در

جوب دروازه دولاب است . او ميگويد : آب زده مارو آورده پايين .

 

کامپيوتر بسيار مفيد است و من آن را خيلي دوست دارم .

اين بود انشاي من ...
 

 

نظر بده دعات میکنم


 

 + میدونی کی نوشته ؟ علی | 

 
     
   

 چت میکنی. هاااا ؟؟؟

  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 20:25

 
   
ضایع شدن در چت!!!

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟


دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟


پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟


دختر‌: تهران/ نازنين/ ۲۲


پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.


دختر: مرسی! شما مجردين؟


پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟


دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟


پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟


دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.


پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.


دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟


پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟


دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟


پسر: خيابون دربند. شما چی؟


دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟


پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟


دختر: اسم فاميلی شما چيه؟


پسر: من؟ حسينی! چطور!؟


دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟


پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........


دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!


پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!


دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای


پسر: باشه عمه ملوک! بای......

 

 

 

 + میدونی کی نوشته ؟ علی |